عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
389
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
صعصعة فرود آمد ، در اين هنگام غدّه درآورد ، و مىگفت : غدّهاى مانند غدّهء شتر ، و مرگ در خانهء سلوليّه ! و با همان درد درگذشت ، و اين سخن وى دربارهء دو خوى ناپسند كه يك جا فراهم آيند - مثل گشت . غدير خمّ - ليلة الغدير . غذاء الرّوح . گويند : ادبيات خوراك جان است همان گونه كه طعام ، خوراك تن . در كتاب المبهج آمده : سخنى و الا با لذتّى دلپذير ، مايهء خوشى چشم و ميوهء دل و به جاى گل و گياه جان است . غراب البين . جاحظ گفته ، كلاغ جدايى دو گونه است : گونهاى كلاغ كوچكى است كه به ناتوانى و پستى معروف است و گونهء ديگر هر كلاغ كه آن را ناخجسته و شوم گيرند . و اين اسم از آنجا بر او مانده كه چون مردم جاى و سراى خود را بگذارند و بروند ، زاغ در آن جاى و سرا درآيد و پى چيزهايى مىگردد كه آنها گذاشته و رفتهاند ، از آن روى آن را نامبارك پندارند و به او فال بد زنند ، و چون زاغ هنگامى در جايگاه مردم درآيد كه آنها بروند او را « غراب البين » نام نهادهاند ، كه « غراب » از ريشهء « غربت و اغتراب » است . در روى زمين هيچ شكار و پرندهء شوم به شومى و بىسودى كلاغ نيست . ابو عثمان در وصف ماهى و ماهيگير گفته : أنعته أبيض كالّلجين * سماّكه أشعث ذو طمرين فى اللّون لا الطّيب ممسّكين * أشدّ شؤما من غراب البين يعنى : آن ماهى سپيد سيم گون را مىستايم كه ماهيگيرش مردى ژوليده حال است با دو تن پوش پاره پاره به رنگ سياه امّا نه سياه مشك آميز ، بدبختتر و ناخجستهتر از غراب البين . غراب الشّباب . موى سياه را به استعاره ، زاغ جوانى گفتهاند و در نظم و نثر زبانهاى گونهگونه به كار رفته چنان كه گفتهاند : برد الشّباب ، رداء الشباب .